السيد الطباطبائي
167
مجموعه رسائل ( فارسى )
مىشود : به چه دليل كلمات « بشر » و « انسان » مذكور در اين آيات را به معناى آدم بايد گرفت و اسم عام را بدون اقتضا ( به علاوه با ايجاد ابهام ) بايد به جاى اسم خاص به كار برد ؟ و اگر به فرض تعبيرى كه راجع به اين آيات فرمودهاند ، درست باشد ، پس درباره آيه 20 در سوره روم : « وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ » و آيه 11 از سوره فاطر : « وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ . . . » و آيه 67 از سوره مؤمن : « هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ . . . » و آيه دوم از سوره انعام : « هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا . . . » و بسيارى از آيات ديگر ، چه مىفرمايند ؟ كه در آنها با توجه به اثر حرف « ثم » بشريت و ايجاد نطفه بشرى را بعد از خلقت از خاك ، ذكر نموده و خصوصاً به نص آيه دوم در سوره شريفه انعام ، به گذشت دورانها و مهلت نامعلومى را براى بشريت ( مرجع ضمير كم ) پس از خلقت او از گل اشاره فرموده است و باز اگر نظر جناب آقاى طباطبائى راجع به پيدايش مستقيم آدم از خاك ، درست باشد ، پس به مضمون آيات ياد شده در بالا و نظاير آنها بايد پيدايش هر فرد بشرى را هم مستقيماً از خاك بدانيم ! ! 7 . علامه در آخر صفحه 270 و تمام صفحه 271 نقل قولهايى راجع به بعضى نظريات و فرضيهها راجع به خلقت اوليه انسان از قبيل تصور آدم نوعى و منشأ نژادهاى بشرى فرموده و با توضيحى كه دادهاند اين نظريات را رد كردهاند و چون ما هم به اين اقوال اعتقاد و اتكايى نداريم ، بحث راجع به آنها را نيز زايد مىدانيم و نظريه راجع به انتهاى نسل انسان هم كه به نوع نزديك ديگرى ، مثل ميمونها مربوط و يا از آن منفصل باشد نيز قطعيت علمى ندارد و ما هم به آن عقيده نداريم و براى رفع سوء تعبير و روشنتر ساختن حقايق توضيحات ذيل را بى مناسبت نمىدانيم : پس از انتشار كتاب خلقت انسان گاهى چنين مسموع مىشد كه كتاب مزبور ، در تأييد و توضيح نظريه داروين است ؟ چنين تذكرها مسلماً از طرف افرادى بوده كه يا كتاب مزبور را خود نخوانده و يا اقلًا در مقدمه بخش اول و دوم آن ، دقت كافى